بلاغُ المبین

...ایام فاطمیه تسلیت باد...
      علل بیمارى و شهادت حضرت زهراء(س)

با وجود سفارش آن حضرت به نهان داشتن شرایط جسمى و وضعیت روحى‏ اش پس از آن رویدادهاى تلخ و با وجود رازدارى امیر مؤمنان، سرانجام خبر بیمارى حضرت زهراء(س) در مدینه منتشر گردید و همگان از شرایط روحی و جسمی آن حضرت آگاه شدند.
لازم به یادآورى است كه حضرت فاطمه زهراء(س) از بیمارى سختى شكایت نداشت كه غیرقابل مداوا باشد، بلكه آنچه ایشان را سخت رنج مى ‏داد و پیكرش را آب مى‏ كرد، امواج دردها و مصیبت ها و رنج هایى بود كه هر روز بر آن افزوده مى ‏شد و این فشارها بود كه بر رنج و بیمارى برخاسته از صدمات وارده در یورش به خانه ‏اش، كمک مى‏ كرد تا بانوى سرفراز گیتى را به بستر شهادت بكشاند.

در كنار اینها فشار سوگ پدر و گریه بسیار بر آن حضرت نیز از عواملى بود كه باعث شدت بیمارى و زوال شادابى و طراوت از خورشید جهان‏ افروز وجود او مى ‏شد و باید ستم و خشونت و مواضع ناجوانمردانه‏ برخى از مسلمان ‏نماها و نیز تحول ارتجاعى در سیستم سیاسى و دگرگونى كارها و تغییر اوضاع و شرایط به سود ارتجاع و جاهلیت را نیز از عواملى برشمرد كه فشار دردها و رنج ها را هر لحظه بیشتر مى‏ ساخت و خورشید وجود اندیشمندترین و آزاده ‏ترین بانوى جهان هستى را بسوى افق مغرب پیش مى ‏برد.

فاطمه زهراء(س) در یورش دژخیمان دولت غاصب به خانه ‏اش به گونه ‏اى میان در و دیوار فشرده شد كه علاوه بر وارد آمدن صدمات سخت بر وجود گرانمایه ‏اش، جنین وى نیز سقط گردید و تازیانه ‏هاى بیدادى كه بر پیكر مطهرش فرود آمد، بدنش را مجروح و خون ‏آلود ساخت و آثار عمیقى در آن نازنین‏ بدن برجاى نهاد. و نیز ضربات شدید دیگرى بر او وارد آمد كه جسم و جان و روح ملكوتى ‏اش را به شدت آزرد.

آرى همه‏ این امور و رویدادهاى دردناک دست به دست هم دادند و آن حضرت را به بستر بیمارى كشانده و از انجام كارهاى خویش باز داشتند.

حضرت امام حسن مجتبى(ع) در یک مجلس مناظره و در حضور معاویه(لع) خطاب به مغیرة بن شعبه فرمود: « اَنتَ الَّذِى ضَرَبتَ فاطِمَةَ بِنتِ رَسُول‏ اللَّهِ صَلَّىَ اللَّه عَلَیهِ وَ آلهِ حَتَّى اَدمیتَها وَ اَلقَت ما فِى بَطنِها... یعنی: تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختى، تا اینكه او بچه ‏اش را سقط كرد... »(1)

و حضرت امام صادق(ع) با تصریح بیشتر در مورد علّت بیمارى و شهادت مادرش فاطمه زهراء(س) مى‏ فرمایند: « وَ كانَ سَبَبُ وَفاتِ ها اَنَّ قُنفُذاً مَولَى الرَّجُل لَكَزَها بِنَعلِ السَّیفِ بِاَمرِهِ فَاَسقَطَت مُحسِناً، وَ مَرَضَت مِن ذلِکَ مَرَضاً شَدِیداً... یعنی: سبب شهادت فاطمه(س) این بود كه قنفذ( غلام خلیفه دوم ) به دستور خلیفه و با غلاف شمشیر او را زده و بچه ‏اش را كشت و مادرم از این جهت مریض شد و به بستر بیمارى افتاد... »(2)

اسماء لحظه ‏اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنید، صدا زد اى دختر محمّد مصطفى، اى دختر گرامى‏ ترین كسى كه زنان حمل او را عهده ‏دار شدند، اى دختر بهترین كسى كه بر روى ریگ‏ هاى زمین پاى گذارده، اى دختر كسى كه به پروردگارش به فاصله دو تیر كمان و یا كمتر نزدیک شد، اما جوابى نیامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده كرد که آن حضرت رحلت کرده و از دنیا رفته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى كه ایشان را مى ‏بوسید گفت: فاطمه آن هنگام كه نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بِنت عُمَیس را به آن حضرت برسان، آنگاه گریبان چاک زده و از خانه بیرون آمد، حسنین به او رسیده و گفتند: اسماء مادر ما كجا است؟ وى ساكت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده دیدند حضرت دراز كشیده، حسین(ع) حضرت را تكان داد دید از دنیا رفته است، فرمود: « اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر پاداش دهد... »

حسن(ع) خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مى‏ بوسید و مى‏ گفت: « اى مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روح از بدنم جدا شود... » و حسین(ع) جلو آمده و پاهاى حضرت را مى ‏بوسید و مى‏ گفت: « اى مادر من پسرت حسینم، پیش از آنكه قلبم منفجر شود و بمیرم با من صحبت كن....»

اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا بروید نزد پدرتان على(ع) او را از مرگ مادرتان خبردار كنید، آن دو از منزل بیرون رفته و صدا مى‏ زدند: « یا مُحَمَّداه یا اَحمَداه، امروز كه مادرمان از دنیا رفت رحلت تو تجدید شد.. » بعد به مسجد رفته و پدرشان علی(ع) را خبردار كردند که حضرت با شنیدن خبر فوت فاطمه زهراء(س) از هوش رفت و با پاشیدن آب بر او به هوش آمد و چنین گفت: « اى دختر محمَّد به چه كسى تسلیت بگوئیم...؟! من همیشه به وسیله تو دلدارى داده مى‏ شدم، بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد شد...؟! »

كیفیت شهادت حضرت زهراء(س)

حضرت زهراء(س) در روز شهادتش به اُمُّ ال‏سَّلمه فرمود: « برایم آبى آماده كن تا غُسل كنم... » اُمُّ ال‏سَّلمه آب را آورد و حضرت غُسل كرد و جامه پاكى پوشید، سپس دستور داد بسترش را در وسط اتاق بیندازند، به طرف راستش رو به قبله خوابید و دست راستش را زیر صورتش گذاشت.(3)

در روایت دیگرى آمده كه: حضرت به اسماء فرمود: « آبى برایم آماده كن... » بعد با آن غُسل كرده و سپس فرمود: « جامه ‏هاى جدیدم را به من بده... » آنها را پوشیده و فرمود: « بقیه حنوط پدرم را از فلان جا برایم بیاور و زیر سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اینجا بیرون برو، مى‏ خواهم با پروردگارم مناجات كنم... »
اسماء مى‏گوید: از اتاق بیرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مى‏ شنیدم، آهسته به طورى كه مرا نبیند وارد شدم دیدم دست به سوى آسمان دراز كرده و مى‏ گوید: « پروردگارا به حقّ محمّد مصطفى و اشتیاقى كه به دیدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گریه ‏اش بر من و به حسین شهید و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم كه پاره تن فاطمه مى‏ باشند و غم و اندوهى كه بر من دارند، از تو مى‏ خواهم كه بر گناهكاران امّت محمّد ترحّم فرمائى و آنان را بیامرزى و به بهشت وارد كنى كه تو بزرگوارترین سؤال شوندگان و مهربان‏ترین مهربانانى... »(4)

و نیز آن حضرت به اسماء فرمودند: « قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم كه بسیار خوب و اگر جوابى ندادم بدان كه من به سوى پدر خود رفتم و وفات کردک... »

منابـع:

1) احتجاج طبرسى، جلد 1، صفحه 414، بحارالانوار، جلد 43، ص‏فحه 197، حدیث 28، سفینة، جلد 2، صفحه 339.
2) عوالم، جلد 11، صفحه 504، بحار الانوار، جلد 43، صفحه 170، حدیث 11.
3) وفات فاطمه الزهراء(س)، صفحه 77.
4ـ وفات فاطمة الزهراء(س)، صفحه 78.

+نوشته شده در شنبه 23 بهمن 1395 ساعت01:30 ق.ظ توسط "خلیل" | نظرات |