تبلیغات
بلاغُ المبین - چرا هنگام شنیدن نام « قائم » بلند می شویم...؟!
 
بلاغُ المبین
 
 
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا قائِم آلِ مُحَمَّد

     یکی از وظایف عاشقان و شیفتگان حضرت ولی عصر(عج) آن است که چون بیاد او می افتند و یا نام آن حضرت را می شنوند، نسبت به ایشان اظهار ارادت نموده، قیام کنند و از جای خود به پا خیزند.

     از امام صادق(ع) سؤال شد: چرا با شنیدن نام « قائم » باید از جای برخیزیم و قیام کنیم؟ حضرت فرمودند: « چون برای آن حضرت غیبت طولانی ای هست و این لقب یاد آور دولت حقّۀ آن حضرت و ابراز تأسف بر غُربت او می باشد. لذا آن حضرت از شدّت محبّت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هر کسی که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبّت آمیز می کند و از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر و زمان خود  هنگامی که به سوی او بنگرد از جای برخیزد و قیام نماید. پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند مسألت نماید »

     علاوه بر حکمت ذکر شده، حکمت اجتماعی و عمل گرایانۀ آن نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد. آمادگی افراد در هر آن، برای قیام و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت جهانی و حفظ حقوق انسان ها، اهمیت زیادی دارد.
     شیعۀ منتظر و بلکه هر مسلمانی در عصر غیبت، باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقّق آن به طُرق گوناگون بکوشد و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد که هرگاه نام پیشوای قیام « حضرت قائم » ذکر می شود، به پا خیزد و آمادگی همه جانبۀ خویش را نشان دهد و نیز این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین کرده و تحکیم بخشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 اسفند 1395 06:33 ب.ظ
ویب شما حرف نداره موفق باشید
"خلیل"سلام و ممنون از نگاه زیباتون...
شنبه 14 اسفند 1395 06:18 ق.ظ
سلام حاجی خوبی؟؟چرااون پستتون روتعطیل کردید؟البته اینم خیلی باحاله...موفق باشید
"خلیل"سلام: آره اون وبلاگم دیگه فعال نیست، اونو حذف و این وبمو لینک کن عزیز...
شنبه 7 اسفند 1395 09:10 ب.ظ
چقدر دیر به دیر پست میذاری
"خلیل"
پنجشنبه 5 اسفند 1395 11:54 ب.ظ
ای مسیحا نفسم از چه بریده نفست
رفتی و زود برآرورده شد آخر هوست

با پرزخم چگونه تو شکستی قفست
زتو شرمنده نشد تاکه شوم دادرست

بی وداع از برمن رفتی وحسرت خوردم
کاش ای فاطمه جان قبل تو من می مردم

خبرت را که شنیدم بدنم لرزان شد
دیده ام سیل شد و رود شد و باران شد

شعله شد آه من و ناله من طوفان شد
گریه کردم بخدا قاتل تو خندان شد

وقت پیروزی دشمن شد و حیدر افتاد
پیش مردم به خدا شیر تو با سر افتاد

ای جوانی که خوشی زعمر ندیده برخیز
هیجده ساله از غصه خمیده برخیز

ای گلی که به تنت چکه دویده برخیز
چه کسی پارچه بر روت کشیده برخیز

شاه این عالمم و بی تو بدون تاجم
قبله حاجت من ،سخت به تو محتاجم

چه کنم کار من افتاده به اینجا چه کنم
رفتی و مانده ام و دست تمنّّا چه کنم

ای سپاهم تو بگو من تک و تنها چه کنم
مانده ام مات که با غسل تو زهرا چه کنم

تن حوریه نمای تو پر از آثار است
بدنت نقش پراز میخ در و دیوار است

می روی خاطره کوچه تو می ماند
حسنم خون زبصر از غم تو می راند

راز آن چادر خاکی تو را می داند
زیر لب روضه سیلی تو را می خواند

عقده اش این شده که از تو دفاعی ننمود
خود خوری میکند از اینکه نشد کوچک بود

سر نهاده است به پای تو حسینت زهرا
تا که او را بکنی یاد تو در عاشورا

سرنهاده ست بپایت که بیایی آنجا
تا که آرام دهد جان وسط آن دریا

خس خس زیر گلویش به زیر آن خنجر
به خدا یک کلمه هست بیا ای مادر

ذوالجناحی خبرش غرق بخون یال بَرََََُد
زخم وخونریزی پهلو تنش از حال بَرد

بدنش را نوک نیزه ته گودال بَرَد
نعل ، دندان زلبش کَنده و پامال بَرد

از پس سر ،سر او را ز جنایت کندند
خواهرش لطمه زنان ، وای همه می خندند
"خلیل"سلام رؤیا خانم: خوبی...؟! ممنون، جالب بود و زیبا، مأجور باشی و امام زمانی...
پنجشنبه 5 اسفند 1395 07:09 ق.ظ
محضر استاد ارزشمندم عرض سلام و ادب و احترام و عرض تسلیت ایام فاطمیه و التماس دعای فرج
"خلیل"سلام: ممنون و متقابلاً...
پنجشنبه 28 بهمن 1395 11:58 ب.ظ

من هستم و دوباره دلی بی قرار تو

این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو

منظومه ی بلند غزل های ناز من!

خورشید هم ستاره شود در مدار تو

زیبا ترین تغزل بارانی منی

می بالد عاشقانه غزل در بهار تو

عطری نجیب می وزد از واژه های من

هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو

بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات

باشد که بی بهانه شود در کنار تو

جایی که عشق نیز دچار تو می شود

از من عجیب نیست شوم بی قرار تو
"خلیل"سلام: ممنون از حضور قشنگتون و کامنت بسیار جالب و زیباتون نازنین خانم...
جمعه 22 بهمن 1395 03:09 ب.ظ
سلام..... وبلاگتون عالیه..... لینکتون کردم خوش حال میشم لینکم کنید
"خلیل"سلام مهتاب خانم: ممنون از محبتت و چشم...
جمعه 22 بهمن 1395 02:46 ب.ظ
سلام و درود

مام میهن

با تو گویم میهنم

این بار هم گل می کنم

آسمـانت را پل پرواز سنبل می کنم

در سرِ پیری جوان می گردمی همچـون بهـار

کوچه بـاغت را پر از آواز بلبل می کنم

جاودانـه میهنم

این بار هم می سازمت

چون درفـش کاویان هر جای می افرازمت

همچو رستم

می کنم دیو پلیدی را ز جای

چون فریدون شوکت دیرینه می پردازمت

با تو مام میهنم

دیرینه پیمان می کنم

گر که ایرانم نباشد، ترک این جان می کنم

همچو آرش

بر پر البرز جان بر کف به پای

کوهساران را پر از آواز ایـران می کنم

با تو گویم میهنم

این بار هم گـل می کنم

با تـو گویم میهنم

این بار هم گـل می کنم
مازیار قویدل
"خلیل"
پنجشنبه 21 بهمن 1395 05:02 ب.ظ
مرو مادر دلم طاقت نداره / دلم بعد از تو خیلی بی قراره

مگه بابام علی شب های بی تو / سرم رو روی زانوهاش بذاره
"خلیل"
چهارشنبه 20 بهمن 1395 11:44 ق.ظ
سلام خدمت شما بزرگوار

ممنون از مطالب با ارزشی که میزارید بسیار ممنون
"خلیل"سلام: خواهش می کنم ولی ببخشید شما...؟!
سه شنبه 19 بهمن 1395 11:02 ب.ظ
این تلگرام بیشتر مخاطبین ما را گرفته و
سرگرم آن شدند .
سه شنبه 19 بهمن 1395 09:54 ب.ظ
یك روز از پسِ یك اتفاق؛ خیلی بزرگ می شوی !
روز اول حالت سنگین می شود
گیج می شوی
هرلحظه گمان می كنی دنیا خراب می شود
وسط سرت
و تمام
روز دوم چشمهایت تب می كند؛ می سوزد
ولی حالت دیگر به سنگینیِ دیروز نیست
روز سوم
امان از روز سوم كه وقتی به نیمه می رسد
خودت را برمی داری
می روی گوشه ای
و می باری و می باری و می باری
به حال تمام خوش باوری هایت
به حال تمام رویاهایت
به حال خواستن هایی كه خواسته نشد
حرف هایی كه گفته نشد
و دلی كه دیده نشد
می باری و می باری و می باری
و بعد تمام
از پسِ تمام اشك هایت
بزرگ می شوی
گفته بودم
گاهی اتفاق ها درست می افتد
وسط خوش باوری هایت .
گاهی خدا آنقدر دلش به حالِ
باورهایِ ساده ی ما می سوزد
كه زمین می زند ما را با همان باورها
و بعد كنارمان می ایستد
دستش را دراز می كند
و ما را از دوباره شروع می كند
با یك زخم
كه یادمان باشد
گاهی سادگی
درماندگی می آورد!!!
"خلیل"
سه شنبه 19 بهمن 1395 09:52 ب.ظ
یك روز از پسِ یك اتفاق؛ خیلی بزرگ می شوی !
روز اول حالت سنگین می شود
گیج می شوی
هرلحظه گمان می كنی دنیا خراب می شود
وسط سرت
و تمام
روز دوم چشمهایت تب می كند؛ می سوزد
ولی حالت دیگر به سنگینیِ دیروز نیست
روز سوم
امان از روز سوم كه وقتی به نیمه می رسد
خودت را برمی داری
می روی گوشه ای
و می باری و می باری و می باری
به حال تمام خوش باوری هایت
به حال تمام رویاهایت
به حال خواستن هایی كه خواسته نشد
حرف هایی كه گفته نشد
و دلی كه دیده نشد
می باری و می باری و می باری
و بعد تمام
از پسِ تمام اشك هایت
بزرگ می شوی
گفته بودم
گاهی اتفاق ها درست می افتد
وسط خوش باوری هایت .
گاهی خدا آنقدر دلش به حالِ
باورهایِ ساده ی ما می سوزد
كه زمین می زند ما را با همان باورها
و بعد كنارمان می ایستد
دستش را دراز می كند
و ما را از دوباره شروع می كند
با یك زخم
كه یادمان باشد
گاهی سادگی
درماندگی می آورد!!!
"خلیل"
سه شنبه 19 بهمن 1395 04:01 ب.ظ
سلام :

ما به فکر دوستان هستیم ولی شما یادی

نمی کنید چند بار سر زدیم
"خلیل"سلام: من مدتی نبودم عزیز، شرمنده...
سه شنبه 19 بهمن 1395 02:17 ب.ظ
باید یکبار بخاطر همه چیز گریه کرد...
آنقدر که اشکها خشک شوند...
باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد...
دفتر زندگی را ورق زد....
باید آموخت....
زندگی را...
امیدواری را...
امید را....
باید پاهارا حرکت داد و....
هم چیز را از نو شروع کرد....
هنوز دیر نشده....
امید داشته باش و از همین حالا شروع کن...
یادت باشد...
همه تو را دوست نخواهند داشت...
وتو نیز همه را...
"خلیل"سلام مریم خانم: ممنون بابت حضور زیبات و متن خوبی که ارسال کردی...
جمعه 20 فروردین 1395 08:47 ق.ظ
ما سربازان امام عصریم ( ع )

در انتظار شهادت

درباغ شهادت بازاست

باشد تا پرستوهای مهاجر پرواز

آغاز کنند
"خلیل"سلام زهرا خانوم: خوبی؟ ممنون از حضور سبزت و نگاه زیبات، اِن شاءَالله همه ما عاشق واقعی آقا امام حسین(ع) و سایر معصومین(ع) باشیم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : "خلیل"
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :